سيد محمد باقر برقعى

430

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دين خدا را تو حامى استى و ياور * پادشه ملك جانى ، اى شه با فرّ بر سر سلطان كائنات تويى تاج * دوش مه چارده چو گشت نمايان مژده بداد از تولّد شه خوبان * جلوه كند حضرتش به نيمهء شعبان حجّت حقّ پشتيبان مذهب و قرآن * قائم آل محمّد ، آن مه معراج ماه دوهفته ز زير پرده عيان شد * دامن نرجس ز مولدش چو جنان شد مادر پير فلك دوباره جوان شد * نيمهء شعبان به صبح مشك‌فشان شد ز آن شه والاتبار منجى و منهاج * اى ولى عصر ! اى امام مظفّر ! منتظران را ز راه لطف تو بنگر ! * حاجت ما را به پيشگاه خدا بر ! دست توسّل برآوريم بر اين در * اى كه سخاى تو همچو قلزم موّاج حجّت حقّ ، پيشوا امام تويى تو * مهر فروزان ، مه تمام تويى تو نور خدا ، رهبر انام تويى تو * حامى دين ، ماحىِ ظَلام تويى تو عالم هستى به پيشگاه تو محتاج هواى كوى تو امشب هواى كوى تو از سر نمىرود * وز دل خيال روى توام در نمىرود صيدى كه دست دام محبّت شود مدام * ز آنجا به هيچ جانب ديگر نمىرود در پيشگاه لطف تو اى مايهء سرور ! * هركس كه آمده‌ست ، مكدّر نمىرود پروردهء نوال ، خداوند ذو الكرم * نبود عجب ز بارگه‌اش گر نمىرود شيرين بود وصال پس از روزگار هجر * در روز كس پى مه و اختر نمىرود آن دم كه بود زلف تو آرد نسيم صبح * دل در هواى مشك معطّر نمىرود پيروزى و شكيب دو محبوب و همره‌اند * آن را كه صبر نيست ، مظفّر نمىرود مِهرت به دل نشست و به جسمم سرشته شد * يادت هميشگيست ، ز خاطر نمىرود